
چيزهاي بسياري به تن و جان انسان مي افتند و او را براي گناه كردن جريء مي نمايند و شيطان نفرين شده نيز يكي از بزرگترين عوامل روي آوردن انسان به گناه و معصيت مي باشد و هم او است كه اين اسباب را جلو او نمايش مي دهد و با شيوه اي طلايي گناهان را در چشم او مزين مي نمايد، و از تاكتيكي استفاده مي كند كه انسان نا خود آگاه به طرف گناه قدم بردارد و در امواج گناه غوطه ور شود و خدا را كنار بگذارد .
پس اي كسي كه طالب حق هستيد و مي خواهيد در زندگي آزاد و دور از اسارت و هر گونه قيد و بندي باشيد ، بيا با هم و در كنار هم اسباب را شناسايي كنيم و با آنها به مبارزه در افتيم تا لذت واقعي در زندگي را بيابيم و در جامعه بشر همچون بشر زندگي را سپري كنيم .
7- استدلال به قدر الهي :
بعضي از مردم اظهار مي دارند : مادام كه هر چيز طبق برنامه ي الهي است ، پس هدايت من در دست خداوند مي باشد اگر بخواهد مرا هدايت كند هدايت را مي يابم و اگر نخواهد كه هدايت شوم هيچگاه راه هدايت را نمي يابم .
اين گونه دلايل ، دلايلي باطل و بي ارزش مي باشند ، و تنها جهت فرار از حقيقت بدانها استدلال مي شود ، زيرا خداوند خود به ما اعلام داشته كه هر چيزي طبق قدر جلو مي رود و همراه اين خود به ما دستور داده كه او را بپرستيم و از معصيت و گناه پرهيز كنيم ، و همچنين به ما وعده ي پاداش و يا عقاب در روز رستاخيز داده است .
اگر به اين شخص كه چنين ادعايي مي كند و نسبت به عبادت الهي اظهار خستگي و تنبلي مي كند و شيفته ي گناه و معصيت شده است ، گفته شود : در طول سال استراحت كن و روي رختخواب بخواب و هرگزدرسها را نخوان، زيرا اگر قبولي در سرنوشت شما باشد حتما قبول مي شويد ، يا اينكه اگر هنگام بيماري به او گفته شود : نزد دكتر مرو و از هيچ ادويه اي براي رفع بيماري استفاده مكن ، زيرا اگر در سرنوشت شما شفاء و سرحالي موجود باشد ، حتما شفاء مي يابيد و از بيماري نجات پيدا مي كنيد ، سريع در جواب شما مي گويد : هر نتيجه اي سببي دارد و براي رسيدن به نتيجه نياز داريم كه از آن سبب استفاده كنيم ، و اين را بدان كه درس خواندن سببي است براي قبولي و تداوي سببي براي رفع بيماري است .
چرا و براي چه بايد در امر دين به قدر استدلال ورزيم ، ولي در امورات دنيوي بايد به اسباب و مسببات پناه ببريم و از آن بهره بگيريم ؟
8- استدلال به قصد و نيت پاك و خالصانه :
بسياري از مردم براي انحرافات و گناهان و كوتاهي در برپاداشتن فرايض ديني به پاك نيتي خويش استدلال مي كنند ، و مي گويند : خداوند پروردگار دلها است و اگر دل پاك باشد و قصد و نيت پاكي داشته باشيم ، معصيت و ترك فرايض ديني هيچ ضرري به ما نمي رساند !!
اما نصهاي شرعي كه به اصلاح ظاهر و باطن امر مي كنند در قرآن و سنت به طور منسجم ذكر شده اند ، و انسان مؤمن را مكلف به اجراي اين نصوص شرعي مي كنند و به او دستور مي دهند كه در اصلاح ظاهر و باطن به طور مساوي هيچ گونه كوتاهي نكند و براي اينكه انسان سالم پرورش يابد لازم است هر دو را عملي سازد و درست نيست تنها به يكي از آن دو توجه كند .
خداوند در سوره ي انعام آيه ي 120 مي فرمايد :( "وذَرُوا ظَاهِرَ الإثْمِ وبَاطِنَهُ إنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الإثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ" = گناهان آشكار و بزهكاري پنهان را ترك كنيد . بيگمان كساني كه به دنبال گناه راه مي افتند ، هر چه زودتر كيفر ارتكاب معاصي ايشان داده مي شود .
و از قديم الايام گفته اند : آتش دوزخ را شهوت فرا گرفته و به گلها و باغهاي زيبا آراسته شده است .
9- آرزوهاي دراز مدت :
يكي ديگر از اسبابي كه موجب پيدايش انگيزه ي گناه در وجود انسان مي شود اين است كه اظهار مي داريم هنوز در زندگي عمر زيادي را دارا هستيم و مرگ از ما بسيار دور است و مي توانيم بسياري از خواهشهاي دروني خويش را به جايي آوريم و براي مدت مديدي كاروان شيطان را همراهي كنيم ، سپس بعد از اينكه براي مدت زيادي زندگي دنيا را به دلخواه خود پشت سر گذاشتيم توبه اي نصوح در درگاه ايزد منان مي كنيم و مخلصانه نزد او برمي گرديم .
و اين آرزوهاي طولاني انسان را نسبت به بسياري از حقايق غافل مي كند ، و غفلت از حقايق موجب تبديل شدن آن به خيالات نمي شود ، وحقيقت نسبت به او نيز به شكل و صورت واقعي خويش باقي مي ماند؛ براي نمونه : حقيقت مردن و زنده شدن در برزخ ميان نعمتهاي شادمان ويا آتشهاي سوزان و حقيقت زنده شدن در روز محشر و رسيدن به خدمت پادشاه دادگر ، و سؤال از تمامي كردار كوچك و بزرگ و مرور بر صراط و ماندگاري در قيامت براي ابد ، يا در بهشتي كه به اندازه ي آسمانها و زمين است و يا در آتشي كه سوختني آن سنگ وآدم است .
و همچنين از جمله ي آن حقايق اين است كه خداوند رزق و أجل معيني را براي ما تضمين كرده و دنيا در نزد خداوند حقير و پوچ و خالي است وارزشي ندارد .
10- محبت دنيا :
پيغمبر (ص) مي فرمايد : ( "حُبُّ الدُّنيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة" = محبت ورزي به دنيا شروعي براي تمامي گناهان و معصيتها است) و همچنين مي فرمايد : ("مَنْ أَحَبَّ دُنْيَاهُ أَضَرَّ بِآخِرَتِهِ، وَمَنْ أَحَبَّ آخِرَتَهُ أَضَرَّ بِدُنْيَاهُ، فَآثِرُوا مَا يَبْقَى عَلَى مَا يَفْنَى" = محبت ورزي به دنيا موجب ضررمندي در آخرت مي باشد و محبت ورزي به آخرت موجب ضررمندي در دنيا مي شود ، پس آنچه ماندگار و هميشگي است ، برچيزي كه رفتني و براي مدتي است ترجيح و برتري دهيد ) و هچنين مي فرمايد:( فواللهِ لا الفَقرَ أَخْشي عَليكُمْ، و لكِن أَخشي عليكُم أنْ تُبْسَطَ عليكم الدنيا كما بُسِطَتْ علي من كان قبلَكُم ، فتنافَسُوها كما تنافسوها ، و تُهْلِكَكُم كما أَهلَكَتهُم = به خدا قسم از اين بيم ندارم كه شما فقير و تنگدست شويد ، ولي از اين مي ترسم كه مانند امتهاي پيشين ، دنيا به شما روي آورد و ثروتمند شويد ، و براي به دست آوردن آن با هم مبارزه و مسابقه كنيد ، و اين امر باعث هلاك و بدبختي شما شود همانگونه كه باعث بدبختي و هلاك امتهاي پيشين گرديد) .
و يحيي بن معاذ گفته : دنيا شراب شيطان است ، هر كس از آن بنوشد تا هنگام سكرات موت به هوش نمي آيد و درآن روز همراه با بازندگان اظهار ندامت و پشيماني مي كند ، زيرا آنچه براي خود جمع كرده بود براي ديگران جا مي گذارد و ريسمان غروري كه خود را به آن پيوند داده بود امروز از او قطع شده است و به پيشگاه كسي مي رود كه او را بر هر كردار كوچك و بزرگي محاسبه مي كند و روزي در پيشگاه او است كه هر گناه كاري به زمين مي افتد و از كردار شنيع خود اظهار ندامت و پشيماني مي كند .
11- پيروي كردن از خواهشهاي دروني :
پيغمبر (ص) مي فرمايد :( "الْكَيِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَعَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ، وَالْعَاجِزُ مَنْ أَتْبَعَ نَفْسَهُ هَوَاهَا، وَتَمَنَّى عَلَى اللَّهِ" = با هوش و زرنگ كسي است كه نفس خود را تحت انقياد خويش در آورد و براي زندگي پس از مرگ تلاش كند ، و تنبل كسي است كه از خواهشهاي دروني خويش پيروي كند و باز چشم انتظار رحمت الهي باشد. و همچنين مي فرمايد: "ثَلاثٌ مُهْلِكَات: شُحٌّ مُطَاعٌ، وهَوًى مُتَّبَعٌ، وإعْجَابُ المَرْءِ بِنَفْسِهِ" سه چيز انسان را هلاك مي كند :1- بخل ورزي . 2- شهوت راني. 3- خود پسندي
سلف گفته اند: علت تسميه و نامگذاري خواهشهاي نفساني به هوي ( پرتگاه) اينست كه خواهشهاي نفساني صاحبش را به آتش جهنم پرت مي كند ، زيرا هوي _ بدون توجه به سرانجام و سرنوشت كار _ انسان را به لذتهاي آني و شهوتهاي حاضر وآماده دعوت و تشويق مي كند ، هر چند اين شهوت موجب هلاك و نابودي آينده او شود و هر گونه لذتي را از او منع كند .
12- آميختگي شبهات( امري كه در آن حكم به صواب يا خطا نتوان كرد ) :
شبهات اموري هستند كه توده ي مردم به حلال و حرام بودن آن پي نمي برند .
از قديم گفته اند : شبهات خواهر حرام است .
پيغمبر (ص) مي فرمايد : إِنَّ الْحَلالَ بَيِّنٌ، وَإِنَّ الْحَرَامَ بَيِّنٌ، وَبَيْنَهُمَا مُشْتَبِهَاتٌ لا يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ، فَمَن اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وَعِرْضِهِ، وَمَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ، كَالرَّاعِي يَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَرْتَعَ فِيهِ، أَلا وَإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى، أَلا وَإِنَّ حِمَى اللَّهِ مَحَارِمُهُ"= آنچه حلال است معلوم است و هر چه حرام است آشكار ولي بين حلال و حرام چيزهايي وجود دارند كه بسياري از مردم نمي دانند كه آيا حلال هستند يا حرام . اموري كه دارايي چنين حالتي باشند شبهه دارها و يا ‹ متشابهات › نام دارند و كسي كه از اين امور به خاطر حفظ دين پرهيز نمايد محفوظ خواهد ماند اما كسي كه به دنبال آنها باشد ممكن است دچار حرام شود مثل اين است كه چوپاني گله اش را هميشه در گوشه و كنار مرتع قرق شده اي بچراند كه هميشه احتمال دارد در اثر غفلت ، گوسفندان به آن مرتع تجاوز نمايند و چوپان مورد مؤاخذه واقع شود . بايد دانست كه هر صاحب ملكي يك منطقه مخصوص به خود دارد و منطقه مخصوص خدا هم محرمات او است لذا انسان نبايد به آن نزديك شود مبادا داخل ْآن گردد .