
بسمه تعالي
موضوع مقاله : سازمان ملل ماشين از كار افتاده
دولتها همه بعد از جنگ وايرانگر جهاني دوم به فكر تشكيل سازماني بينالمللي افتادند ، تا اينكه ابرقدرتها و يا قدرتمندان را مهار نمايد و نگذارد ديگر بار آنها سياست استعمار و استثمارگري را در حق ملتها و كشورها اتخاذ نمايند ، و صلح و آسايش و امنيت و پيشرفت را براي ملتها به ارمغان آورد ، و تا – بنا به عبارت خود منشور سازمان ملل متحد - « نسلهاي آينده را از آفت جنگ در امان بدارند » .
هدف كلي اين سازمان عبارت است از :
« 1 – حفظ صلح و امنيت بينالمللي و بدين منظور : با وسايل مسالمتآميز و بر طبق اصول عدالت و حقوق بينالمللي ، انجام اقدامات جمعي كارساز براي پيشگيري از تهديدها بر ضد صلح و برطرف ساختن اين تهديدها و جلوگيري از هرگونه عمل تجاوزگرانه يا ساير اقدامات بر هم زنندهي صلح ، و فراهم آوردن موجبات تعديل يا تصفيهي اختلافات يا وضعيتهاي بينالمللي كه ممكن است به بر هم زدن صلح بينجامد ؛
2 – گسترش روابط دوستانه در ميان ملتها بر مبناي احترام به اصل برابري حقوق ملتها و برخورداري آنها از حق تعيين سرنوشت ، و انجام ساير اقدامات ضروري براي تحكيم صلح جهاني ؛
3 – تحقق همكاري بينالمللي با حل مسايل بينالمللي اقتصادي ، اجتماعي ، فكري يا بشر دوستانه ، از رهگذر گسترش و تشويق رعايت حقوق بشر و آزاديهاي اساسي براي همگان ، فارغ از هر گونه تبعيض نژادي ، جنسي ، زباني يا ديني ... »[1]
سازمان ملل با اين رسالت خطير و مهم پا به عرصهي ظهور نهاد ؛ و به ملتها و كشورهاي جهان بويژه ملتهاي فقير نويد داد كه عدالت و آزادي به منصهي اجرا گذارده ميشود ، و همه خود مستقيماً سرنوشت خويش را رقم خواهند زد ، و حقوق حقهي ملتها باز پس داده ميشود ، و آسايش و فرهمندي براي همه به بار خواهد آمد ...
ملتها همه چشم اميد بدين نهاد بينالمللي انداختند و شيفته شعارهاي اين سازمان شدند ، زيرا حدس ميزدند كه اين نهاد همراه با شعارهايش جدا از ديگر نهادها و شعارها ميخواهد بهشت زمين را برايشان ايجاد نمايد ...
حقيقتاً رسالت سازمان ملل متحد ، بسيار مهم و اساسي است ، و انجام آن بنحواحسن و پايبندي به مواد آن ميتواند صلح و آرامش و آسايش و امنيت و پيشرفت اقتصادي و صنعتي را براي ملتها به بار آورد .
اما آنچه كه مهم ميباشد اين است كه آيا اين سازمان توانسته جايگاه و انيفرم خود را حفظ كند ؟ و آيا توانسته به رسالت خود عمل كند ؟
متأسفانه پاسخ اين نوع سؤالها منفي است ؛ زيرا اين سازمان نتوانست زياد استقلال خويش را حفظ كند ، و بجاي اينكه قدرت قدرتمندان را مهار كند و آنها را از تجاوز عليه كشورهاي ديگر باز دارد و نگذارد در امور داخلي آنها دخالت نمايند ، ولي خود تحت تأثير آنها قرار گرفت و مسموم دستهاي زهرآگينشان شد و بعد از چندي فعاليت خود را زير چتر قدرتمنداني همانند آمريكا آغاز كرد و عملاً به ابزار تحقق اهداف شومشان در آمد ، تا آنجا كه امروز هر آنچه را كه قدرتمندان بخواهند ، آن را در مجمع عمومي سازمان به بحث ميگذارند و اگر احياناً مجمع عمومي سازمان ملل به فعاليتها و طرحهاي ارائه شده آنها رأي منفي بدهد ، بدون هيچ گونه توجهي بدان ، با استفاده از قوهي زور وارد عرصه خواهند شد و آشكارا طرحهاي تجاوزگرانه و جنايتكارانهي خود را عملي خواهند كرد . نمونه عيني آن ، همان جنگ آمريكا و همپيمانانش عليه افغانستان و عراق بود كه بدون موافقت اكثريت مجمع عمومي سازمان ملل ، صورت گرفت .
يا اينكه امروز بيش از نيم قرن از تأسيس سازمان ملل ميگذرد ، اما ميبينم كه شعارهاي اساسي آن همانند ايجاد آسايش وامنيت و عدالت و برابري و آزادي جهاني و همچنين تلاش براي فقرزدايي و محروميتزاديي همچنان در هالهاي از ابهام باقي مانده و تحقق نيافتهاند .
اين شعارها و هياهوهايي كه سالها چشمان بسياري از مردمان ستمديده و گرسنه و عقب مانده را بخود خيره كرده بود ، و هر روز خواب تحقق آن را ميديدند ، امروز عيناً و عملاً برايشان روشن شده كه اين سازمان از كار افتاده و ديگر قادر به حركت در راستاي تحقق اهداف و اميالشان نيست ؛ زيرا آمارهاي فقر و گرسنگي ،جنگ و خونريزي ، ناعدالتي و نابرابري و بيسوادي همچنان زياد است . و روزانه تعداد فراواني را قرباني خود مينمايند .
« بنا به گزارشات سازمان ملل متحد ، 500 ميليون نفر در دنيا در فقر مطلق به سر ميبرند و با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگي ميكنند . و بيش از يك ميليارد نفر به آب آشاميدني سالم دسترسي ندارند . و 113 ميليون كودك در جهان به مدرسه نميروند . و ميزان مرگ و مير كودكان زير 5 سال در سال 11 ميليون نفر است كه اكثريت غالب آن در كشورهاي جهان سوم بروز مييابد . و 40 ميليون نفر در سراسر دنيا مبتلا به بيماري ايدز هستند »[2]
يا اينكه كشمكشها و جنگهاي سياسياي كه انتظار ميرفت سازمان ملل آنها را از طريق ديپلماتيك حل و فصل و ريشهكن كند ، همچنان داغ است و ميليونها انسان بيگناه را به كام مرگ كشانده و ميكشاند ؛ جنگهاي داخلي كشورهايي همانند صومالي ، سودان ، ايتيوبي ، تركيه و ... همچنان در صدر مشكلات داخلي اين كشورها به شمار ميآيد ، و بعضيها همچنان لاينحل باقي مانده است . سازمان ملل بعد از كشته شدن بيش از يك ميليون نفر در جنگ داخلي سودان تازه راجع به ارسال نيروي بينالمللي به اين كشور – آنهم بعد از صلحي كه دولت سودان توانست با شورشيان جنوب منعقد كند – موافقت نموده است .
و تا امروز به خاطر رابطه تنگاتنگ آمريكا با تركيه ، حاضر نشده راجع به جنايتها و ظلمهايي كه دولت تركيه در حق كردهاي آن كشور مرتكب شده ، تشكيل جلسه دهد و به حل آن بحران بپردازد .
يا در جنگ داخلي عراق با كردها و همچنين جنگ اول خليج فارس ، سازمان ملل به خاطر آنكه دستهاي قدرتمندان از جمله آمريكا پشت پردة جنايات صدام حسين عليه كردها و ايران بود ، نتوانست آن را متوقف كند و اين كشور را وادار به پذيرش صلح نمايد ؛ جنگي كه به كشته شدن 182 هزار كرد بيگناه انجاميد و هزارها ايراني بيگناه را به كام مرگ كشاند .
اما در جنگ دوم خليج فارس به خاطر آنكه روابط قدرتمندان غربي از جمله آمريكا با عراق تيره شده بود ، فوراً قطعنامهاي عليه اين دولت صادر ميكند كه به تحريم اقتصادي 10 سالهي اين كشور انجاميد .
يا تا به امروز نتوانسته به جنگ خونين ميان اسرائيليها و فلسطينيها خاتمه دهد و صلحي پايدار را در اين سرزمين برقرار نمايد ...
در كل نه اينكه سازمان ملل نتوانسته آنچه كه بايد و شايد است به رسالت خود عمل كند ، بلكه بعد از چندي با از دست دادن استقلال خويش كارآمدي خود را نيز از دست داد و به ابزار دست قدرتمندان از جمله آمريكا در آمد ؛ و به همين خاطر است كه امروز اعتماد و اعتبار جهاني خود را از دست داده است .
اين روزها سخن از پايان مدت دورهي دبيركلي سازمان ملل رفت ؛ و قرار است در دورهي بعدي وزير خارجه كره جنوبي اين سمت را عهدهدار شود .
آقاي كوفيعنان هر چند كه به فردي صلح طلب مشهور است ، اما در دورهي دبيركلي سازمان ملل نتوانست به خواستها و وعدههاي خود جامهي عمل بپوشاند ، و صلح پايدار جهاني را برقرار كند و خشونت را برچيند ؛ بلكه دوران وي مصادف بود با جنگها و زد و خردها و ناعدالتيهاي فراواني كه توسط افسار گسيختهها به وقوع پيوست .
راجع به كانديداتوري وزير خارجهي كره جنوبي براي سمت دبيركلي سازمان ملل ، سؤالات خاصي به اذهان خطور مينمايند . كه چرا وزير خارجه كره جنوبي براي اين پست كانديدا شد ؟ و هدف از كانديداي آن چيست ؟ و چه كساني طراحان پشت پرده اين امر بودند ؟ بايد پاسخ اين سؤالات را در سياست خارجي آمريكا يافت .
همه ميدانيم كه كره جنوبي يكي از مهمترين همپيمانان استراتژيك و ديرينهي آمريكا است ، و آمريكا را عليه سياستهاي كره شمالي ياري داده ، و همچنين تعداد بسياري از سربازان خود را به عراق ، براي سقوط صدام و تلاش براي ايجاد آرامش و امنيت در آن كشور ، فرستاد و آمريكا را در اين جنگ حساس و همچنين بعد از آن ، تنها نگذاشت . و آمريكا نيز كره جنوبي را بهترين كشور براي متزلزل كردن و شكست دادن ابرقدرت اقتصادي و صنعتياي كه دارد توسط كشورهاي آسيايي بويژه كشورهاي شرق آسيا همانند ، ژاپن ، چين ، روسيه ، مالزي و ... ، شكل ميگيرد ، تا اينكه سسلطه اقتصادي و صنعتي جهاني را همچنان براي خويش محفوظ بدارد .
و چه بسا به خاطر تقويت هر چه بيشتر سياست مبارزه با كشورهايي باشد كه دارند براي ساخت سلاح هستهاي همانند كره شمالي – فعاليت ميكنند .
و كانديد كردن وزير خارجه اين كشور براي اين سمت ، به پاس آن همه همكاريها و همياريهاي و همسوييهايي است كه آن كشور با آمريكا داشته است .
زيرا فردي كه براي اين سمت انتخاب ميشود حتماً بايد با تأييد آمريكا همراه باشد ، و كسي باشد كه امريكا را در اجراي طرحهايش ياري دهد ، و يا حداقل در برابر سياستهاي آن سكوت را رعايت نمايد .
و براي صحت اين ادعا ميتوان به اظهارات دبيركل سابق سازمان ملل در اين باره ، اشاره كرد .
( پطروس غالي : دبير كل سابق سازمان ملل متحد در مورد روابط آمريكا با اين سازمان بينالمللي منتشر كرده است : ( اين مرد خود قبلاً با پيشنهاد حسني مبارك رئيس جمهور مصر و با قبول آمريكا به منصب دبيركل سازمان ملل به چنين منصبي دست يافت )
ولي طبق اظهارات غالي ، ] ايشان [ در آستانه انتخاب مجدد به دبير كلي سازمان ملل ، او مرتكب يك اشتباه بزرگ ميشود گناهي كه از طرف آمريكا به عنوان سرايدار سازمان ملل در نيويورك قابل عفو نبود .
در ژانويه 1996 ، غالي در يك سخنراني در دانشگاه آكسفورد از ضرورت استقلال بيشتر اين گونه سازمانهاي بينالمللي از فشار قدرتهاي بزرگ صحبت ميكند و از اينكه در غيبت چنين استقلال سازماني و تصميمگيري ، مشروعيت سازمان ملل مورد تهديد قرار ميگيرد ، سخن ميگويد .
طبق نوشتههاي غالي ] در كتاب خود [ ، چند هفته بعد « سايروس ونس » وزير خارجه پيشين ] آن وقت [ آمريكا و همراهش « ديويد هامبورگ » رئيس ] وقت [ بنياد كارنگي در ملاقاتي كه با غالي داشتند ، يادداشتي را براي او قرائت كردند در اين يادداشت كوتاه نوشته شده بود :
« دولت آمريكا تصميم گرفته است كه با انتخاب مجدد شما ( به دبير كلي سازمان ملل ) مخالفت كند » غالي از ونس ميپرسد ، علت مخالفت واشنگتن چيست ؟ ونس جواب ميدهد كه به دستور « وارن كريستوفر » وزير خارجه وقت آمريكا و كاخ سفيد اجازه ندارد در اين باره سخن بگويد .
در اين راستا « جيمز روبين » سخنگوي ] وقت [ وزارت خارجه آمريكا اظهار داشت كه « سازمان ملل فقط كاري را ميتواند انجام دهد كه امريكا اجازه آن را صادر كرده باشد . » آمريكا در همه جا از دموكراسي سخن ميگويد ولي آن را در سازمان ملل رد ميكند . ) [3]
اينها همه بيانگر آنست كه سازمان ملل استقلال و بعداً كارآمدي خود را از دست داده و قدرتمنداني همانند آمريكا در پشت پرده وجود دارند كه براي بازيگران سازمان ملل طرح ارائه و آن را در راستاي اهداف خود سوق ميدهند .
و به همين خاطر هم است كه سازمان ملل نتوانسته به رسالت خود عمل كند . و به ماشين ناكارآمد تبديل شود .
والسلام
علي عزيز7ي . بانه